تبليغاتX
بندگان خاص -
 

 
 

 
صهباي تسنيم تاريخ: 6/10/1387 زمان: 28 دقيقه تفسير سوره مباركه اسرا 7 تا10 سقوط بني اسرائيل به وسيله بندگان الهي كه فرمود اثبات اينكه اين بندگان، بندگان ويژه هستند و مردان الهي هستند كار آساني نيست. گاهي ممكن است در طول تاريخ مردان الهي بر اينها مسلط شوند نظير آن چيزي كه بر يهود بني نظير، يهود خيبر و.... گذشت. گاهي ممكن است افراد طاغي و باغي بر اينها مسلط بشوند نظير آن چيزي كه بخت النصر بابلي بر اينها مسلط شد. از اين تعبيرات نمي شود استفاده كرد كه اين عباد مردان الهي بودند. زيرا نه واژه بعث قداصت دارد يك نه انعباث مقدس است و نه قرينه ي داخلي مساعد است اين هم سه. كلمه بعث همان طوري كه در موارد متبرك استناد مي شود نظير هو الذي بعث الامين رسولا و مانند آن در جاهاي تلخ و زشت هم به كار رفته است. براي اينكه درباريان فرئون به او گفتند: موسي و هارون فعلاً قصه شان را به تاخير بيانداز و بفرست به دنبال ساحران شهر و روستا تا آنها بيايند مقابله كنند. پس بعث در جاي تلخي به كار رفته است. انبعاث هم در جاي تلخ به كار رفته است. مطلب سوم اين است كه قرينه ي داخلي مساعد نيست كه اينها مردان الهي بودند. چه بار اول و چه بار دوم اين شورشيان كه وارد شدند براي ويران كردن بساط بني اسرائيل اينها وارد مسجد مي شوند. و مسجد را ويران مي كنند در تاريخ هم دارد كه اينها وارد شدند و تورات را سوزاندن. اين كار كه كار مردان الهي نيست. قهراًبه قرينه ي داخلي كه اين نام را بايد به اين معنا ذكر كرد كه مسخرنا لنا و مانند آن و نه عباد خالصياً لنا. اين جريان ممكن است كه نسبت به خودشان شديد نباشد بعثهم بين شديد. با هم متحد باشند. آنها كه اختلاف داخلي دارند بر اثر بي عقلي است. اينها با هم اختلاف داخلي دارند ولي نسبت به بيگانگان متحد خواهند بود. اگر بندگان خاص الهي باشند بر اساس اشداء الكفار نسبت به خودشان مهربان و نسبت به ديگر نامهربان. اما جرياني كه اين گروه وقتي مسلط شدند هميشه مردان ناصالح هستند يا صالح. و اگر در جريان رجعت يا در جريان حضور حضرت به اين آيه استشهاد شده است و اين آيه را بر آن قسمت تطبيق كردند اين تطبيق تمام عناصر محوري آيه نيست. تطبيق آن خطوط كلي است كه خداي سبحان يك عده اي را بر ظالم مسلط مي كند. گاهي بر اساس سوره مباركه انعام است كه ظالم و مظلوم كنار ما در آتش هستند. يك وقت است كه نه ذات اقدس الهي مومنان را بر كفار مسلط مي كند. پس تطبيق گاهي به لحاظ همه ي عناصر محوري ايه است كه ظالمي بر ظالم مسلط مي شود گاهي نه مومني بر ظالم مسلط مي شود. مطلب ديگر اين است كه در بحث ديروز كه اشاره شد كفار متحد شدند و باعث شكست مسلمين شدند يعني كفار متحد شدند و بخشي از مسلمانان را از پا درآوردند. ولي هرگز در برابر اسلام كاري از آن ها ساخته نيست اين بيان نوراني پيغمبر(ص) است. كه كافر از مسلمان ارث نمي برد اينجا آن حديث شريف نقل شد. نه ضرر و زياني در اسلام است و نه شكست. هميشه اسلام پيروز است. در برابر اسلام سراسر عالم متحد شوند نمي توانند اسلام را از بين ببرند. براي اينكه كلام خداوند است. اما اگرچنانچه بخواهند بعضي از مسلمانان را از پا دربياورند با اتحاد مي توانند مثل جريان جنگ احد همان طور شد. سر شكست دادن برخي از مجاهدان جنگ احد اين بود كه صريحاً با بيان پيغمبر مخالفت كردند. حضرت به صراحت دستور داد كه اين سنگر را حفظ كنيد كه از پشت سر نيايند. الان وقتي به مدينه مشرف مي شويد و به زيارت احد مي رويد كاملاً دهانه كوه پيدا است. انها براي غنيمت صريحاً با دستور پيغمبر مخالفت كردند. چنين قومي صريحاً شكست مي خورد. و اگر به دستور اسلام عمل بكنند جنگ احزاب چند برابر جنگ احد بود و نتوانستند كاري از پيش ببرند. ولي اگر قول ذات اقدس الهي از اسلام به عنوان معجزه ياد كرد يعني جميع قدرت هاي بشري در برابري او عاجز است. ولا متحد هم باشند معناي معجزه همين است. هم مسلمين اگر اختلاف پيدا كردند شكست مي خورند. اتحاد يك چيز حقيقي است نظير يك چوب بزرگ و يك چوب كوچك. سنگ بزرگ و سنگ كوچك. سنگ كوچك در اختيار آنها است و مي زنند. ولي اين اگر به قدرت غيبي تكيه كند. مطلب بعدي در مورد اكثرا نفيرا است كه مي سازد با نسل زياد ولو هر خانواده دو فرزند بيشتر نداشته باشد. اكثرا نفيرا معنايش اين نيست كه هر كسي چند فرزند داشته باشد. معنايش اين است كه جمعيتشان زياد مي شود. اما حالا تكثير نسل كه ذاتاً مطلوب است و محبوب شرايطش چيست. ا. را با شرايط فقهي و حقوقي فراهم كرد. اگر جامعه ي بتواند بهداشت خودش، امنيت، آموزش و پرورش اما جامعه بخواهد توليد نسل كند و بهداشت و آموزش و پرورش و امنيت را بدهد به ديگري و آنها هم شانه خالي كنند. اگر يك جامعه ي باشد و آدم بتواند نيازهاي خودش را يا با دولت يا با ملت يا با هماهنگي تامين كند خوب بله اما اگر تكثير نسل مزاحم خود اوست عده اي بايد معناد شوند و.... اين اكثرا نفيرا ناظر به آن قسمت نيست. مطلب بعدي آن است كه اينكه فرمود كه دومي را هم مثل اولي مي ماند. اصل كلي اين است كه چندين قضيه براي بني اسرائيل نقل كردند. همه قابل تطبيق است براي اينكه اصل كلي اين است كه ان عدتم عدنا. حالا مي رسيم به آن مطلب اصلي و آن اين است كه فكر كنيد و آن سوالات عميق و اشكالاتي كه به اسلام شده كه يا جلوي اقوم بودن آن را مي گيرد و هم جلوي قائم بودن آن را. ادعاي قرآن كريم اين است كه يعني بهترين دين، مكتب، روش را قرآن هدايت مي كند. و چون يك كتاب تربيتي است علم را تعليم كتاب و حكمت با تزكيه همراه مي كند. مسئله تبيشر كه سبق تزيكه دارد كنار آن تعليم يادآوري مي كند. و همچنين اين مطلب را بشارت مي دهد. جامعه ي هر دو تبشير است. اين تبشير را گاهي در قبال انزار قرار مي دهند. مبشرين و منزرين. گاهي در خصوص مورد انزار به كار مي برند. گاهي در جامعه ي مشترك بين تلخي و شيريني به كار مي برند. آنجايي كه تبشير در مقابل انزار است همين معناي خاص متعارف را دارد كه خبرهاي شيرين كننده كام از او به مژده ياد مي شود و خبر تلخ كامي مي آورد از او به انزار ياد مي كند. گاهي به صورت خير تلخ به كار مي رود. گاهي هم در جامع مشترك. آنجا كه در خصوص تلخ كامي به كار رفته است گفتند كه اين رنج و شكنجه روحي است مثل كسي كه در امتحانات رد شده مي گونيد تبريك عرض مي كنيم. اين تبريك يك اهانت و تحقيري است كه در امتحان رد شده است. كه تهكم است. اين بشرهم به عذاب عليم. لكن لطيف تر آن معنايش در بحث هاي قبل گذشت. تبشير به معناي خبر شيرين كننده كام نيست. خبر عادي تبشير نيست. اما خبري كه در بشر اثر كند. خبرهاي شيرين بشر را بشاش مي كند و آدم را مي خنداند. خبرهاي غمبار بشر را غمگين و گرفته مي كند.آثار اندوه در چهره پيدا مي شود هم اين تبشير است و هم آن تبشير است. منتها شهرت در اين است كه خبر نشاط آور را اصطلاحاً مي گويند تبشير وگرنه معناي لغت تبشير در باره خبر خاصي است كه در بشر اثر بگذارد حالا تلخ يا شيرين. اما عمده ي اين بحث محوري است ما بايد مواظب باشيم در اينكه اين آيه را معنا كنيم هرگز تورات و انجيل را تحقير نكنيم. براي اينكه مشتركات بين انبياء فراوان است. مشتركات بين كتابهاي آسماني فراوان است. مشتركات بين اعتقادات و اخلاقيات و حقوق فقهي وحقوقي فراوان است. قبلاً داشتيم كه ذات اقدس الهي به پيغمبر(ص) فرمود كه معلوم مي شود مطالب قرآن به عنوان ملت ابراهيم مطرح است. در سوره مباركه انعام هم داشتيم كه وقتي نام بسياري از انبياء برد فرمود به هدايتي كه ما به اينها داديم به همان هدايت اقتدا كن. معلوم مي شود كه هدايت انبيا يكي است. روش انبيا يكي است. بنابراين اگر گفته شد ان هذا القرآن يعني تورات اين چنين است يعني انجيل چنين است. منتها بعضي ها فوق البعض هستند وقرآن مهم تر از آن ها است. سلطنت دارد و سلطان همه كتابها قرآن است. سيتره دار بر همه قرآن است. پس نبايد به اين فكر باشيم كه قرآن را با تورات بسنجيم و بگويم كه تورات اين نقص را دارد و قرآن كامل است خير تورات تحريف شده كه تورات نيست انجيل محرف كه انجيل نيست. اگر انجيل يا تورات اصيل بود اين هدي للناس است. در سوره مباركه آل عمران هم اين چنين بود آنها هم براي هدايت مردي آمدند. بنابراين هم تورات هدي للناس است و هم انجيل و هم قرآن و هم كتب انبياء ديگر. ما اگر خواستيم بگويم يعني اسلام در برابر مكتب هاي ديگر و ديني كه انبياء آوردند اسلام است. خدا يك دين دارد و آن اسلام است. البته شريعت فرق مي كند كه زيرمجموعه اسلام است. ولي نسبت به توده مردم فرق نمي كند. حالا وجود مباركه حضرت امير است كه دارد خود حضرت امير نسبت به انبياء و اوليا ديگر برتر است اما چقدر از او استفاده كردند. مردم چقدر از قرآن مدد مي گيرند. اما مردم چقدر از اين قرآن مدد مي گيرند بنابراين عنصر محوري بحث اين است كه مكاتب فراواني در برابر اسلام است هر مكتبي ان بعد اثباتي خود را از رهبران الهي گرفتند و بعد نفساني هم بر او افزودند و يك ديني كه طبع اينها بپسندد ارائه كردند. بعضي ها هم به دنبال گناه مشروع هستند. يعني مي خواهند لذايذ آنها تامين شود و سبقه ي ديني هم داشته باشد. خوب اين جزو هوا و هوس چيز ديگري نيست. اگر يك اشكالي عقلي مربوط به اعتقادات يا اخلاقيات باشد همان عقلي كه اصل دين را پذيرفته با همان مباني جهان بيني الهي ثابت كرده است. بشر يك موضوع ابدي است و از راه دور آمده است و مهاجر سفر ابد است و براي ابديت كالا مي خواهد با همان مباني اگر كسي اشكال كرده دين جواب مي دهد اما اگر كسي كه منقطعي اول و آخر است.اين خواسته هاي خودش مي خواهد تامين شود. اين را بايد توجيحه كرد اول انسان اين نيست كه شما مي گويد. انسان آن نيست كه آزمايشگاه موش بخواهد مشكلات او را حل كند خيلي از بيماري ها دارد كه انسان دارد و با ازمايشگاه موش حل نمي شود. آني كه در سوره مباركه احزاب است كه فرمود اگر كسي به نامحرم طمع كرده است با كدام آزمايشگاه اين بيماري حل مي شود. آن كه گرايش هاي سياسي دارد و به پيغمبر(ص) يك عده در مدينه هستند كه مي گويند شايد اسلام شكست بخورد و مشركين دوباره بيايند. شايد پيغمبر رفت ميدان و از جبهه برنگشت. اينها كه ميگويند شايد يك روزي رژيم برگردد خداوند فرموده كه اينها مريض هستند و اين گونه مريضيها با آزمايشگاه موش حل نمي شود. اول بايد روشن كرد كه انسان يك موجود ملكوتي است. چند روزي قفسي ساختند از بدنم – و مرگم اين نيست كه چون بدن فرسوده مي شود انسان مي ميرد. مرگ اين نيست كه اينها مي گويند انسان چون دستگاهش فرسوده شد. ناچار مرگ پيش مي آيد. چون بدن نمي تواند نيازهاي را بر طرف كند بين روح و بدن فاصله مي شود. اما دين مي گويد خير اين روح مدتي در اين خانه بود. اين خانه كلنگي شده و جاي ديگر خانه ساخت علاقه اش پيش آن خانه است. سري به اين خانه نمي زند. و اين خانه دارد خراب مي شود. چون صاحبخانه دارد مي رود خانه فرو مي ريزد.
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ذذرذرذرذ در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 18:15 |


Powered By
BLOGFA.COM