عصمت پيامبر اكرم (ص)
يكي از ويژگي هاي انبياء كه بدون آن نبوت آنها قابل پذيرش نيست ، مصون بودن آنها از گناه و اشتباه است. دانشمندان اسلامي در تعريف عصمت گفته اند كه آن نيرويي است در درون انبياء كه آنها را از گناه و معصيت و خطا و اشتباه باز مي دارد.
تعريف عصمت: يكي از اختصاصات انبياء كه لازمه رسالت آنهاست ، مساله عصمت مي باشد.
به بيان ديگر يكي از ويژگي هاي انبياء كه بدون آن نبوت آنها قابل پذيرش نيست ، مصون بودن آنها از گناه و اشتباه است. دانشمندان اسلامي در تعريف عصمت گفته اند كه آن نيرويي است در درون انبياء كه آنها را از گناه و معصيت و خطا و اشتباه باز مي دارد.
علامه طباطبايي عصمت را علم شكست ناپذير مي داند كه به فرد معصوم اعطا مي گردد. به بيان ديگر خداوند اين علم را به برگزيدگان خود اضافه مي كند.
قرآن درباره بني اسرائيل كه مقصود پيامبران آنان است چنين مي فرمايد: و لقد اخترنا هم علي علم علي العالمين «آنان را از روي آگاهي بر جهانيان برگزيديم». (دخان / 32) و درباره اهل بيت پيامبر مي فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا». «خداوند مي خواهد پليدي ها را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند.» (احزاب / 33) به طور مسلم از اله هر نوع رجس و گناه جز در سايه اعطاي عصمت امكان پذير نيست.
سيدمرتضي مساله قابل ستايش بودن عصمت را چنين مطرح مي كند. اگرچه عصمت لطفي الهي شامل گروهي از بندگان خاص مي باشد، ولي در عين حال قابل ستايش است ، زيرا بندگان خدا در برابر عصمت بر دو گروهند: گروهي بر فرض افاضه عصمت بر آنها هرگز از آن در طريق اطاعت بهره نمي گيرند،از اين جهت تنها به آن گروه كه در صورت افاضه از آن در ترك گناه كمك مي گيرند، افاضه مي گردد، و اين يكي از افتخارات آنان محسوب مي گردد.لاهيجي در تعريف عصمت و فرق آن با عدالت چنين مي فرمايد: «بدان كه مراد از عصمت غريزه ايي است كه ممتنع باشد با آن صدور داعيه گناه و به سبب امتناع داعيه گناه ممتنع باشد صدور گناه با قدرت بر گناه و فرق ميان وي در عدالت آن است كه عدالت ملكه اي است كه مانع باشد از صدور گناه نه مانع از داعيه گناه و منع از گناه نيز اكثري باشد نه كلي.
پس با وجود عدالت صدور گناه ممتنع نباشد و با وجود عصمت صدور گناه ممتنع باشد، اگر چه قدرت بر گناه حاصل باشد چه امتناع به سبب عدم داعي منافي قدرت نيست ، چنانچه وجوب به سبب داعي منافي قدرت نيست».
در عبارات فوق الذكر به چند نكته اشاره شده است :
اولا: عصمت نيرويي است كه بر اثر برخورداري از آن انگيزه گناه در وجود پيامبر از ميان مي رود و در نتيجه پيامبر مرتكب گناه نمي شود.
ثانيا: فرق عصمت با عدالت در اين است كه در عدالت اولا انگيزه گناه وجود دارد.
ثالثا: عدم ارتكاب به گناه هميشگي نيست بنابراين با وجود عدالت صدور گناه از ميان نمي رود، در حالي كه با وجود عصمت ، صدور گناه از ميان مي رود.
رابعا: با برخورداري از عصمت هر چند پيامبر مرتكب گناه نمي شود، اما قدرت بر گناه همواره وجود دارد؛ چرا كه عدم انگيزه موجب نفي قدرت بر ارتكاب گناه نمي شود.
خلاصه اين كه عصمت يك خصوصيت نفساني و دروني است كه دارنده آن را از ارتكاب به گناه بازمي دارد.براي انبياء ، دو نوع عصمت مطرح گرديده است :
1- مصونيت از گناه
2- مصونيت از اشتباه.
منظور از عصمت از گناه اين است كه انبياء هيچ گاه نافرماني اوامر الهي را نمي كنند و مرتكب آنچه كه در شرايع شان معصيت ناميده مي شود، نمي شوند و منظور از عصمت از خطا و اشتباه نيز اين است كه انبيائ از هر نوع خطاي عمدي و سهوي مصون هستند. مصونيت پيامبر از گناه به عمل وي مربوط مي شود و مصونيت از خطا و اشتباه مربوط به علم وي مي باشد.
مساله مصونيت انبياء از گناه و اشتباه مورد قبول همه مسلمين و اديان است ، ولي در خصوصيات آن اقوال مختلفي وجود دارد كه در كتب تفسير و حديث آمده است.
مرحوم علامه مجلسي در بحث عصمت انبياء چنين مي فرمايد:اختلاف درباره عصمت انبياء بين علماي اسلام در 4 موضع است :
1- در مورد عقايد
2- در امر تبليغ
3- در بيان احكام
4- در اعمال و رفتارشان.
در مورد عصمت ، تمام امت اسلامي اعتقاد دارند كه پيامبران از انحرافات اعتقادي و كفر چه قبل از نبوت و چه بعد از آن معصوم بوده اند و فقط گروهي از خوارج كه مي گويند هر گناهي موجب كفر است ، صدور گناهان را از پيامبران قبل از نبوت ممكن دانسته اند و اين سخن چنان بي اساس است كه آن را نمي توان جزو اقوال علما گذاشت.
در مورد معصوم بودن پيامبر در امر تبليغ دين الهي علماي اسلامي و تمام اديان و مذاهب مختلف متفق اند كه انبيائ در امر تبليغ نيز مصون از هرگونه تحريف و يا دروغي بوده اند. در مورد عصمت در بيان احكام نيز همه علما اتفاق نظر دارند كه خلاف و خطايي از طرف پيامبر(ص) سر نمي زند.
مراحل عصمت
عصمت پيامبران داراي مراحلي مي باشد كه عبارتند از:
1- عصمت در تلقي و حفظ وحي
2- عصمت در تبليغ و رساندن وحي
3- عصمت در افكار و اعمال خود پيامبر
در اولين مرحله ، پيامبران بايد آنچه را كه به وسيله وحي دريافت مي دارند به طور كامل حفظ نموده ، در آن هيچ گونه تغيير و تبديلي ايجاد نكنند. چنان كه قرآن مي فرمايد: «انك لتلقي القرآن من لدن حكيم عليم». «همانا آيات قرآن از جانب خداي حكيم و دانا بر تو القا شده است.» (نحل / 6)طبق اين آيه ، وحي از جانب خدا بر قلب پيامبر نازل شده است.
به بيان ديگر پيامبر علم خود را از سرچشمه علوم دريافت مي نموده و علمي كه مستقيما از خدا دريافت شده ديگر جايي براي دخل و تصرف در آن نيست تا پيامبر دچار خطا گردد. از طرف ديگر، اگر پيامبر در گرفتن وحي خطا كند، نقض غرض پيش مي آيد؛ يعني ضرورت نبوت منتفي مي شود؛ چراكه ضرورت نبوت اقتضا مي كند كه پيامبر وحي را به طور كامل دريافت و حفظ كند.دومين مرحله عصمت در رابطه با ابلاغ وحي است ، يعني پيامبران همان گونه كه وحي را از مبدا وحي مي گيرند، بايد در اختيار مردم قرار بدهند. پيامبران نبايد در ابلاغ وحي دخل و تصرفي به عمل آورند. در تبليغ وحي خطاي سهوي نداشته باشند كه خطاي سهوي نيز قابل پذيرش و گذشت نمي باشد.«و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي نوحي ». «پيامبر از روي هوي و هوس سخن نمي گويد. گفتار او وحي الهي است». (نجم / 4-3) آيه زير نيز به اين دو مرحله از عصمت اشاره دارد: «عالم الغيب فلا يظهر غيبه احد الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغو ارسالات ربهم و احاط بمالديهم». «خداوند داناي غيب است و هيچ كس را بر عالم غيب آگاه نمي سازد، مگر رسولاني كه مورد رضاي وي هستند و بر آنها مراقباني از پيش رو و پشت سر مي گمارد تا روشن شود كه آيا آنها رسالات پروردگار خود را ابلاغ كرده اند يا نه و پروردگار بر آنچه نزد آنهاست ، احاطه دارد.» (جن / 8-27) آيه فوق الذكر به اين نكته اشاره دارد كه خداوند علم غيب را در اختيار فرستادگاني كه مورد رضاي او هستند، قرار مي دهد؛ يعني كساني كه به مراحل والاي كمال و عبوديت رسيده اند، خداوند علم غيب را در اختيارشان قرار مي دهد.
اختلاف نظر دانشمندان اسلامي در مساله عصمت
در مورد عصمت در دريافت وحي و حفظ آن و همچنين تبليغ فرامين الهي دانشمندان اسلامي اتفاق نظر دارند.
يعني همه معتقدند كه انبياء بايد از جهت تبليغ مصون از خطا و اشتباه باشند، اما در مورد عصمت در مرحله سوم يعني عصمت در اعمال و رفتار ميان آنها اختلاف نظر است كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
1- دانشمندان شيعه اعتقاد دارند كه پيامبران الهي از هرگونه گناهي اعم از صغيره و و كبيره مصون هستند. آنها از آغاز حيات داراي قوه عصمت هستند. شيخ مفيد معتقد است كه قبل از احراز مقام نبوت صدور گناهان صغيره اي كه موجب پايين آمدن شان شخص در نظر مردم نشود، بلااشكال است.
2- معتزله اعتقاد دارند كه پيامبران نسبت به گناهان كبيره مصونيت دارند، ولي صدور گناهان صغيره از آنها مانعي ندارد، مگر گناهان صغيره اي كه نشانه پستي روح و دنائت طبع باشد و موجبات تنفر افراد را فراهم آورد. مانند؛ دزديدن لقمه اي نان.
3- ابوعلي جبائي معتقد است كه پيامبران نسبت به گناهان صغيره و كبيره به صورت عمدي مصونيت دارند، ولي صدور هرگونه گناهي اعم از صغيره و كبيره اگر به طور سهوي باشد، بلامانع است.
4- گروهي نيز مانند نظام معتقدند كه ارتكاب گناه از جانب انبياء در حال عمد جايز نيست ولي در حال سهو بلامانع است البته ارتكاب انبياء به گناهان سهوي موجب مواخذه خواهد شد، در حالي كه اگر پيروان آنها سهوا گناهي را مرتكب شوند، مورد عفو و بخشش الهي قرار مي گيرند. علت مواخذه انبياء را از اين جهت مي دانند كه معتقدند كه آنها بر اثر تعالي روح خود قدرت بر ترك گناهان سهوي را دارند.
5- حشويه كه قائل به تجسم خدا هستند ارتكاب هرگونه گناهي را چه در حال عمد و چه در حال سهو جايز مي دانند. علاوه بر اختلاف نظرهاي فوق دانشمندان و متكلمان اسلامي اختلاف نظر ديگري از نقطه نظر زمان عصمت با يكديگر دارند كه عبارتند از:
الف : دانشمندان شيعه اعتقاد دارند كه عصمت انبياء از هنگام ولادت شروع مي شود و تا پايان حيات آنها ادامه دارد.
ب : بسياري از معتزله معتقدند كه آغاز عصمت آغاز دوران بلوغ است و پيامبران قبل از دوران بلوغ از گناه مصون نيستند.
ج : برخي از اشاعره مانند امام فخر رازي معتقدند كه آغاز عصمت همراه با بعثت است. قبل از بعثت صدور گناه از انبياء بلامانع است.
همچنين پروردگار، ماموراني را از پس و پيش مراقب پيامبران خود قرار مي دهد تا آنها اوامر الهي را درست ابلاغ نمايند. بنابراين چون غرض از گماردن مامور بر پيامبران اين است كه آنها محتويات وحي را بدون تفسير و تبديل ابلاغ نمايند، لازم مي آيد كه آنها در گرفتن وحي و ارائه آن به مردم معصوم باشند. ضمنا آيات زير نيز به اين دو مرحله از مراحل عصمت اشاره دارد. «سنقروك فلا تنسي الا ماشاءالله انه يعلم الجهر و ما يخفي». «آيات قرآن را بر تو مي خوانيم تا فراموش نكني ، مگر اين كه خداوند بخواهد. همانا خداوند داناي آشكار و نهان است.» (اعلي / 7-6) طبق آيات فوق ، پيامبر تحت نظارت الهي قرار دارد و خداوند نيز آيات وحي را به گونه اي بر او مي خواند تا هيچ گاه فراموش نكند.از اين دو مرتبه به عصمت علمي تعبير گرديده است ؛ چراكه اين دو نوع عصمت مربوط به علم و ادراك و قوه نظري مي باشد بنابراين عصمت علمي نيز به اين معناست كه انبيائ از خطا و اشتباه مصون هستند؛ يعني هيچ گاه قوه ادراكي آنها دچار خطا و نقص نمي شود. علت آن هم اين است كه آنها با خود واقعيت تماس برقرار مي سازند؛ يعني با خود منبع علوم و در ارتباط مستقيم با واقعيت هستند نه آن كه صورتي در ذهن آنها نقش ببندد تا در آن دخل و تصرف نمايند و سپس آن صورت ذهني را با واقعيت خارجي تطبيق نمايند و مقايسه كنند. اساسا هنگامي كه انسان صورتي از واقعيت را در ذهن خود ندارد؛ بلكه اتصال و ارتباط مستقيم با آن برقرار مي سازد، ديگر خطا و اشتباه معنا و مفهومي پيدا نمي كند.سومين مرحله عصمت ، عصمت در افكار و افعال است ؛ يعني پيامبر در افكار و رفتار شخصي خود بايد از گناه بري و دور باشد. يعني پيامبر هم بايد عصمت اعتقادي داشته باشد و هم عصمت اعمالي و اخلاقي و از نظر فكري و اعتقادي پيامبر بايد چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت يكتاپرست بوده و از آنچه موجب كفر و شرك مي شود، در امان باشد. از نظر اعمال و رفتار شخصي نيز پيامبر نبايد هيچ گاه مرتكب معاصي كبيره يا صغيره شود. به عبارت ديگر او بايد از ارتكاب به هر گونه گناهي مصون باشد، عصمت در اين مرحله نيز از لوازم مراحل قبلي مي باشد؛ چراكه اگر پيامبر مصون از ارتكاب هر گونه گناه و عمل زشت نباشد، هيچ گاه قلب او نمي تواند وحي را درست دريافت كرده ، آن را تبليغ نمايد و در واقع ابلاغ رسالت الهي ، تبليغ زباني نيست ؛ بلكه تبليغ عملي نيز از مراتب آن مي باشد. بنابراين از آيات فوق الذكر نيز مي توان مرحله سوم عصمت را اثبات نمود. هرچند آيات ديگري نيز گواه بر عصمت در افعال و اعمال شخص پيامبر مي باشد، از جمله آيه زير است : «و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتائ الزكوه و كانوا لنا عابدين». «ما آنها (ابراهيم و اسمعيل و اسحاق) را اماماني قرار داديم تا به امر ما هدايت كنند. ما كارهاي خير را به آنها وحي نموديم و اقامه نماز و پرداخت زكوه را نيز به آنها وحي كرديم و آنها از قبل ما را عبادت مي كردند.» (انبياء / 73) طبق آيه فوق ، نفس افعال خيري كه از پيامبراني چون ابراهيم ، اسمعيل و اسحاق سر مي زده ، وحي خداوند بوده است.
نكته بسيار مهم در آيه فوق اين است كه خداوند نمي گويد ما به پيامبران دستور داديم تا اعمال خير را انجام دهند؛ چراكه در اين صورت مي بايست مي گفت : «و اوحينا اليهم ان تفعلوا الخيرات».در حالي كه مي گويد: خود فعل آنها عين وحي ماست «اوحينا اليهم فعل الخيرات». بنابراين چون افعال خير آنها عين وحي بوده است ، نه آن كه به آنها وحي شده باشد كه عمل خير را انجام دهند، به اين نتيجه مي رسيم كه خداوند تمام افعال و سكنات انبياء را به گونه اي تنظيم كرده بود تا بدون تاثيرپذيري از عوامل انحرافي در مسير مستقيم عبوديت حركت كنند و حركت مستقيم و بدون انحراف در مسير خدا نيز نشانگر عصمت آنهاست.
در سوره انعام مي فرمايد: «واجتبيناهم و هديناهم الي صراط مستقيم ذلك هدي الله يهدي به من يشاء من عباده ولو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون». «آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت كرديم ، اين است هدايت خدا. به وسيله آن هر كس از بندگان خود را بخواهد هدايت مي كند و اگر شرك بورزند اعمالي كه انجام داده اند حبط مي گردد» (انعام / 87) بنابراين اگر فرد معصوم قادر بر انجام گناه نباشد جمله ولو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعلمون كه درباره معصومان است بي مورد مي گردد.در آيه 3 و 4 سوره نجم مي فرمايد: «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ». «او از روي ميل نفساني سخن نمي گويد، بلكه وحي الهي است كه به او القا مي گردد». (نجم 34) در اين آيه مصونيت پيامبر را در تلقي وحي و تبليغ آن مي رساند.در آيات 11 - 17 سوره نجم مي فرمايد: «ما كذب الفواد ماراي مازاغ البصر و ما طغي». «دل آنچه را كه ديده تكذيب نكرد. چشم او خطا و طغيان ننمود». در آيات مذكور مصونيت قلب و چشم او درباره آنچه كه در معراج ديده و نقل نموده تصديق مي نمايد.
يكي از ويژگي هاي انبياء كه بدون آن نبوت آنها قابل پذيرش نيست ، مصون بودن آنها از گناه و اشتباه است. دانشمندان اسلامي در تعريف عصمت گفته اند كه آن نيرويي است در درون انبياء كه آنها را از گناه و معصيت و خطا و اشتباه باز مي دارد.
تعريف عصمت: يكي از اختصاصات انبياء كه لازمه رسالت آنهاست ، مساله عصمت مي باشد.
به بيان ديگر يكي از ويژگي هاي انبياء كه بدون آن نبوت آنها قابل پذيرش نيست ، مصون بودن آنها از گناه و اشتباه است. دانشمندان اسلامي در تعريف عصمت گفته اند كه آن نيرويي است در درون انبياء كه آنها را از گناه و معصيت و خطا و اشتباه باز مي دارد.
علامه طباطبايي عصمت را علم شكست ناپذير مي داند كه به فرد معصوم اعطا مي گردد. به بيان ديگر خداوند اين علم را به برگزيدگان خود اضافه مي كند.
قرآن درباره بني اسرائيل كه مقصود پيامبران آنان است چنين مي فرمايد: و لقد اخترنا هم علي علم علي العالمين «آنان را از روي آگاهي بر جهانيان برگزيديم». (دخان / 32) و درباره اهل بيت پيامبر مي فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا». «خداوند مي خواهد پليدي ها را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك گرداند.» (احزاب / 33) به طور مسلم از اله هر نوع رجس و گناه جز در سايه اعطاي عصمت امكان پذير نيست.
سيدمرتضي مساله قابل ستايش بودن عصمت را چنين مطرح مي كند. اگرچه عصمت لطفي الهي شامل گروهي از بندگان خاص مي باشد، ولي در عين حال قابل ستايش است ، زيرا بندگان خدا در برابر عصمت بر دو گروهند: گروهي بر فرض افاضه عصمت بر آنها هرگز از آن در طريق اطاعت بهره نمي گيرند،از اين جهت تنها به آن گروه كه در صورت افاضه از آن در ترك گناه كمك مي گيرند، افاضه مي گردد، و اين يكي از افتخارات آنان محسوب مي گردد.لاهيجي در تعريف عصمت و فرق آن با عدالت چنين مي فرمايد: «بدان كه مراد از عصمت غريزه ايي است كه ممتنع باشد با آن صدور داعيه گناه و به سبب امتناع داعيه گناه ممتنع باشد صدور گناه با قدرت بر گناه و فرق ميان وي در عدالت آن است كه عدالت ملكه اي است كه مانع باشد از صدور گناه نه مانع از داعيه گناه و منع از گناه نيز اكثري باشد نه كلي.
پس با وجود عدالت صدور گناه ممتنع نباشد و با وجود عصمت صدور گناه ممتنع باشد، اگر چه قدرت بر گناه حاصل باشد چه امتناع به سبب عدم داعي منافي قدرت نيست ، چنانچه وجوب به سبب داعي منافي قدرت نيست».
در عبارات فوق الذكر به چند نكته اشاره شده است :
اولا: عصمت نيرويي است كه بر اثر برخورداري از آن انگيزه گناه در وجود پيامبر از ميان مي رود و در نتيجه پيامبر مرتكب گناه نمي شود.
ثانيا: فرق عصمت با عدالت در اين است كه در عدالت اولا انگيزه گناه وجود دارد.
ثالثا: عدم ارتكاب به گناه هميشگي نيست بنابراين با وجود عدالت صدور گناه از ميان نمي رود، در حالي كه با وجود عصمت ، صدور گناه از ميان مي رود.
رابعا: با برخورداري از عصمت هر چند پيامبر مرتكب گناه نمي شود، اما قدرت بر گناه همواره وجود دارد؛ چرا كه عدم انگيزه موجب نفي قدرت بر ارتكاب گناه نمي شود.
خلاصه اين كه عصمت يك خصوصيت نفساني و دروني است كه دارنده آن را از ارتكاب به گناه بازمي دارد.براي انبياء ، دو نوع عصمت مطرح گرديده است :
1- مصونيت از گناه
2- مصونيت از اشتباه.
منظور از عصمت از گناه اين است كه انبياء هيچ گاه نافرماني اوامر الهي را نمي كنند و مرتكب آنچه كه در شرايع شان معصيت ناميده مي شود، نمي شوند و منظور از عصمت از خطا و اشتباه نيز اين است كه انبيائ از هر نوع خطاي عمدي و سهوي مصون هستند. مصونيت پيامبر از گناه به عمل وي مربوط مي شود و مصونيت از خطا و اشتباه مربوط به علم وي مي باشد.
مساله مصونيت انبياء از گناه و اشتباه مورد قبول همه مسلمين و اديان است ، ولي در خصوصيات آن اقوال مختلفي وجود دارد كه در كتب تفسير و حديث آمده است.
مرحوم علامه مجلسي در بحث عصمت انبياء چنين مي فرمايد:اختلاف درباره عصمت انبياء بين علماي اسلام در 4 موضع است :
1- در مورد عقايد
2- در امر تبليغ
3- در بيان احكام
4- در اعمال و رفتارشان.
در مورد عصمت ، تمام امت اسلامي اعتقاد دارند كه پيامبران از انحرافات اعتقادي و كفر چه قبل از نبوت و چه بعد از آن معصوم بوده اند و فقط گروهي از خوارج كه مي گويند هر گناهي موجب كفر است ، صدور گناهان را از پيامبران قبل از نبوت ممكن دانسته اند و اين سخن چنان بي اساس است كه آن را نمي توان جزو اقوال علما گذاشت.
در مورد معصوم بودن پيامبر در امر تبليغ دين الهي علماي اسلامي و تمام اديان و مذاهب مختلف متفق اند كه انبيائ در امر تبليغ نيز مصون از هرگونه تحريف و يا دروغي بوده اند. در مورد عصمت در بيان احكام نيز همه علما اتفاق نظر دارند كه خلاف و خطايي از طرف پيامبر(ص) سر نمي زند.
مراحل عصمت
عصمت پيامبران داراي مراحلي مي باشد كه عبارتند از:
1- عصمت در تلقي و حفظ وحي
2- عصمت در تبليغ و رساندن وحي
3- عصمت در افكار و اعمال خود پيامبر
در اولين مرحله ، پيامبران بايد آنچه را كه به وسيله وحي دريافت مي دارند به طور كامل حفظ نموده ، در آن هيچ گونه تغيير و تبديلي ايجاد نكنند. چنان كه قرآن مي فرمايد: «انك لتلقي القرآن من لدن حكيم عليم». «همانا آيات قرآن از جانب خداي حكيم و دانا بر تو القا شده است.» (نحل / 6)طبق اين آيه ، وحي از جانب خدا بر قلب پيامبر نازل شده است.
به بيان ديگر پيامبر علم خود را از سرچشمه علوم دريافت مي نموده و علمي كه مستقيما از خدا دريافت شده ديگر جايي براي دخل و تصرف در آن نيست تا پيامبر دچار خطا گردد. از طرف ديگر، اگر پيامبر در گرفتن وحي خطا كند، نقض غرض پيش مي آيد؛ يعني ضرورت نبوت منتفي مي شود؛ چراكه ضرورت نبوت اقتضا مي كند كه پيامبر وحي را به طور كامل دريافت و حفظ كند.دومين مرحله عصمت در رابطه با ابلاغ وحي است ، يعني پيامبران همان گونه كه وحي را از مبدا وحي مي گيرند، بايد در اختيار مردم قرار بدهند. پيامبران نبايد در ابلاغ وحي دخل و تصرفي به عمل آورند. در تبليغ وحي خطاي سهوي نداشته باشند كه خطاي سهوي نيز قابل پذيرش و گذشت نمي باشد.«و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي نوحي ». «پيامبر از روي هوي و هوس سخن نمي گويد. گفتار او وحي الهي است». (نجم / 4-3) آيه زير نيز به اين دو مرحله از عصمت اشاره دارد: «عالم الغيب فلا يظهر غيبه احد الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغو ارسالات ربهم و احاط بمالديهم». «خداوند داناي غيب است و هيچ كس را بر عالم غيب آگاه نمي سازد، مگر رسولاني كه مورد رضاي وي هستند و بر آنها مراقباني از پيش رو و پشت سر مي گمارد تا روشن شود كه آيا آنها رسالات پروردگار خود را ابلاغ كرده اند يا نه و پروردگار بر آنچه نزد آنهاست ، احاطه دارد.» (جن / 8-27) آيه فوق الذكر به اين نكته اشاره دارد كه خداوند علم غيب را در اختيار فرستادگاني كه مورد رضاي او هستند، قرار مي دهد؛ يعني كساني كه به مراحل والاي كمال و عبوديت رسيده اند، خداوند علم غيب را در اختيارشان قرار مي دهد.
اختلاف نظر دانشمندان اسلامي در مساله عصمت
در مورد عصمت در دريافت وحي و حفظ آن و همچنين تبليغ فرامين الهي دانشمندان اسلامي اتفاق نظر دارند.
يعني همه معتقدند كه انبياء بايد از جهت تبليغ مصون از خطا و اشتباه باشند، اما در مورد عصمت در مرحله سوم يعني عصمت در اعمال و رفتار ميان آنها اختلاف نظر است كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
1- دانشمندان شيعه اعتقاد دارند كه پيامبران الهي از هرگونه گناهي اعم از صغيره و و كبيره مصون هستند. آنها از آغاز حيات داراي قوه عصمت هستند. شيخ مفيد معتقد است كه قبل از احراز مقام نبوت صدور گناهان صغيره اي كه موجب پايين آمدن شان شخص در نظر مردم نشود، بلااشكال است.
2- معتزله اعتقاد دارند كه پيامبران نسبت به گناهان كبيره مصونيت دارند، ولي صدور گناهان صغيره از آنها مانعي ندارد، مگر گناهان صغيره اي كه نشانه پستي روح و دنائت طبع باشد و موجبات تنفر افراد را فراهم آورد. مانند؛ دزديدن لقمه اي نان.
3- ابوعلي جبائي معتقد است كه پيامبران نسبت به گناهان صغيره و كبيره به صورت عمدي مصونيت دارند، ولي صدور هرگونه گناهي اعم از صغيره و كبيره اگر به طور سهوي باشد، بلامانع است.
4- گروهي نيز مانند نظام معتقدند كه ارتكاب گناه از جانب انبياء در حال عمد جايز نيست ولي در حال سهو بلامانع است البته ارتكاب انبياء به گناهان سهوي موجب مواخذه خواهد شد، در حالي كه اگر پيروان آنها سهوا گناهي را مرتكب شوند، مورد عفو و بخشش الهي قرار مي گيرند. علت مواخذه انبياء را از اين جهت مي دانند كه معتقدند كه آنها بر اثر تعالي روح خود قدرت بر ترك گناهان سهوي را دارند.
5- حشويه كه قائل به تجسم خدا هستند ارتكاب هرگونه گناهي را چه در حال عمد و چه در حال سهو جايز مي دانند. علاوه بر اختلاف نظرهاي فوق دانشمندان و متكلمان اسلامي اختلاف نظر ديگري از نقطه نظر زمان عصمت با يكديگر دارند كه عبارتند از:
الف : دانشمندان شيعه اعتقاد دارند كه عصمت انبياء از هنگام ولادت شروع مي شود و تا پايان حيات آنها ادامه دارد.
ب : بسياري از معتزله معتقدند كه آغاز عصمت آغاز دوران بلوغ است و پيامبران قبل از دوران بلوغ از گناه مصون نيستند.
ج : برخي از اشاعره مانند امام فخر رازي معتقدند كه آغاز عصمت همراه با بعثت است. قبل از بعثت صدور گناه از انبياء بلامانع است.
همچنين پروردگار، ماموراني را از پس و پيش مراقب پيامبران خود قرار مي دهد تا آنها اوامر الهي را درست ابلاغ نمايند. بنابراين چون غرض از گماردن مامور بر پيامبران اين است كه آنها محتويات وحي را بدون تفسير و تبديل ابلاغ نمايند، لازم مي آيد كه آنها در گرفتن وحي و ارائه آن به مردم معصوم باشند. ضمنا آيات زير نيز به اين دو مرحله از مراحل عصمت اشاره دارد. «سنقروك فلا تنسي الا ماشاءالله انه يعلم الجهر و ما يخفي». «آيات قرآن را بر تو مي خوانيم تا فراموش نكني ، مگر اين كه خداوند بخواهد. همانا خداوند داناي آشكار و نهان است.» (اعلي / 7-6) طبق آيات فوق ، پيامبر تحت نظارت الهي قرار دارد و خداوند نيز آيات وحي را به گونه اي بر او مي خواند تا هيچ گاه فراموش نكند.از اين دو مرتبه به عصمت علمي تعبير گرديده است ؛ چراكه اين دو نوع عصمت مربوط به علم و ادراك و قوه نظري مي باشد بنابراين عصمت علمي نيز به اين معناست كه انبيائ از خطا و اشتباه مصون هستند؛ يعني هيچ گاه قوه ادراكي آنها دچار خطا و نقص نمي شود. علت آن هم اين است كه آنها با خود واقعيت تماس برقرار مي سازند؛ يعني با خود منبع علوم و در ارتباط مستقيم با واقعيت هستند نه آن كه صورتي در ذهن آنها نقش ببندد تا در آن دخل و تصرف نمايند و سپس آن صورت ذهني را با واقعيت خارجي تطبيق نمايند و مقايسه كنند. اساسا هنگامي كه انسان صورتي از واقعيت را در ذهن خود ندارد؛ بلكه اتصال و ارتباط مستقيم با آن برقرار مي سازد، ديگر خطا و اشتباه معنا و مفهومي پيدا نمي كند.سومين مرحله عصمت ، عصمت در افكار و افعال است ؛ يعني پيامبر در افكار و رفتار شخصي خود بايد از گناه بري و دور باشد. يعني پيامبر هم بايد عصمت اعتقادي داشته باشد و هم عصمت اعمالي و اخلاقي و از نظر فكري و اعتقادي پيامبر بايد چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت يكتاپرست بوده و از آنچه موجب كفر و شرك مي شود، در امان باشد. از نظر اعمال و رفتار شخصي نيز پيامبر نبايد هيچ گاه مرتكب معاصي كبيره يا صغيره شود. به عبارت ديگر او بايد از ارتكاب به هر گونه گناهي مصون باشد، عصمت در اين مرحله نيز از لوازم مراحل قبلي مي باشد؛ چراكه اگر پيامبر مصون از ارتكاب هر گونه گناه و عمل زشت نباشد، هيچ گاه قلب او نمي تواند وحي را درست دريافت كرده ، آن را تبليغ نمايد و در واقع ابلاغ رسالت الهي ، تبليغ زباني نيست ؛ بلكه تبليغ عملي نيز از مراتب آن مي باشد. بنابراين از آيات فوق الذكر نيز مي توان مرحله سوم عصمت را اثبات نمود. هرچند آيات ديگري نيز گواه بر عصمت در افعال و اعمال شخص پيامبر مي باشد، از جمله آيه زير است : «و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتائ الزكوه و كانوا لنا عابدين». «ما آنها (ابراهيم و اسمعيل و اسحاق) را اماماني قرار داديم تا به امر ما هدايت كنند. ما كارهاي خير را به آنها وحي نموديم و اقامه نماز و پرداخت زكوه را نيز به آنها وحي كرديم و آنها از قبل ما را عبادت مي كردند.» (انبياء / 73) طبق آيه فوق ، نفس افعال خيري كه از پيامبراني چون ابراهيم ، اسمعيل و اسحاق سر مي زده ، وحي خداوند بوده است.
نكته بسيار مهم در آيه فوق اين است كه خداوند نمي گويد ما به پيامبران دستور داديم تا اعمال خير را انجام دهند؛ چراكه در اين صورت مي بايست مي گفت : «و اوحينا اليهم ان تفعلوا الخيرات».در حالي كه مي گويد: خود فعل آنها عين وحي ماست «اوحينا اليهم فعل الخيرات». بنابراين چون افعال خير آنها عين وحي بوده است ، نه آن كه به آنها وحي شده باشد كه عمل خير را انجام دهند، به اين نتيجه مي رسيم كه خداوند تمام افعال و سكنات انبياء را به گونه اي تنظيم كرده بود تا بدون تاثيرپذيري از عوامل انحرافي در مسير مستقيم عبوديت حركت كنند و حركت مستقيم و بدون انحراف در مسير خدا نيز نشانگر عصمت آنهاست.
در سوره انعام مي فرمايد: «واجتبيناهم و هديناهم الي صراط مستقيم ذلك هدي الله يهدي به من يشاء من عباده ولو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون». «آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت كرديم ، اين است هدايت خدا. به وسيله آن هر كس از بندگان خود را بخواهد هدايت مي كند و اگر شرك بورزند اعمالي كه انجام داده اند حبط مي گردد» (انعام / 87) بنابراين اگر فرد معصوم قادر بر انجام گناه نباشد جمله ولو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعلمون كه درباره معصومان است بي مورد مي گردد.در آيه 3 و 4 سوره نجم مي فرمايد: «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ». «او از روي ميل نفساني سخن نمي گويد، بلكه وحي الهي است كه به او القا مي گردد». (نجم 34) در اين آيه مصونيت پيامبر را در تلقي وحي و تبليغ آن مي رساند.در آيات 11 - 17 سوره نجم مي فرمايد: «ما كذب الفواد ماراي مازاغ البصر و ما طغي». «دل آنچه را كه ديده تكذيب نكرد. چشم او خطا و طغيان ننمود». در آيات مذكور مصونيت قلب و چشم او درباره آنچه كه در معراج ديده و نقل نموده تصديق مي نمايد.
+ نوشته شده توسط ذذرذرذرذ در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت
18:19 |
